همیشه از تو نوشتم …

همیشه از تو نوشتم …
از تو گفتم …
از تو و احساست
این اولین بار هم که میخواهم از خودم بنویسم
از خودم و احساسم حرف بزنم
فقط میتوانم بگویم
“بی تو بی نفسم”

 

پيراهن سياه

روزگارم راسیاه کرده اند
آن وقت میگویند شب است !
اینجا تا پیراهنت را سیاه نکنند نمی فهمند چیزی رااز دست داده ای !

 

درگیر من که شوی
درگیر بزرگترین رویاهایم می شوم
چشمانت آتش گُر گرفته ایست که بد می سوزاند
عاشقی کن تا غرق در لذتت کنم
دل ربایی کن تا غرق در خواستنت کنم
فقط باش
تا عمری برایت باشم
فقط …
همین

 

تولدم مبارك ...

هنوز نمی دانم
هر سال که میگذرد ،
یک سال به عمرم اضافه می شود

یا یک سال از عمرم کم می شود !!


امروز تودلمه ...

قرار

ساعت ِ قرار های ما
روی دست کدام غریبه
به خواب رفته است ؟

که هیچوقت...
وقت ِ آمدن ِ تو نمی شود ؟!


ﻋﺮﻭﺳﯽ

ﺧﺪﺍﯾﺎ

ﻧﺬﺍﺭ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﯾﮑﯽ ....

ﻋﺰﺍﯼ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎﺷﻪ ....

...



مخاطب خاص

تنها مخاطب خاص من"

آرام می بوسمت از این دور هـــا ...

چشمانت رآ کـــه ببنـــدی

...

حس می کنـــی

طعمش را ...

با اینکه نمی دانم کجا

یا با کی هستی

اما هنوز با تمام نبودنت

تنها مخاطب خاص من هستی




چقدر کم توقع شده ام

چقدر کم توقع شده ام

نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر بودنت را...

همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست
...
مرا به آرامش می رساند….

حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست.

در بسته

یوسف میدانست درها بسته است
اما بخاطر خدا حتی به سوی درهای بسته دوید
و همه درهای بسته برایش باز شد . . .
اگر تمام درهای دنیا به رویت بسته شدند
به سمت درهای بسته برو

زیرا که خدای تو و یوسف یکی ست . .!!


فال‌

فال‌مان هرچه باشد
باشد ...
حال‌مان را درياب !
خيال‌کن حافظ را گشوده‌اي و مي‌خواني :
« مژده اي دل که مسيحا نفسي مي‌آيد »
يا
« قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود »
چه فرق ؟
فال نخوانده‌ي تو

منم !


آدم معمولی

ما آدم معمولیا وقتی دلمون میگیره

میریم لب پنجره

با یه لیوان چایی خیره میشیم به دور دستا،

احساس آرامش می کنیم...

سلامتی ما معمولیا

که نه "آرزوی" کسی هستیم

و نه "آویزون" کسی...!


پیـــر

دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم

در ڪنــار خیـابــانی بـایستـــم . . .

تـــو مـرا بـی آنڪــﮧ بـشنــاسی ، از ازدحـام تــلخ خـیـــابـان عبــور دهــے . . .

هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ

بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو

هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی،

مــے ارزد . . .!


ﺗــــــــــﺎﺑﺴﺘـــــــــــــــﺎﻥ

ﺗــــــــــﺎﺑﺴﺘـــــــــــــــﺎﻥ !
ﺣــــــــــــــﺎﻻ ﻛــــــــــﻪ ﺩﺍﺭﻯ ﺗﻤــــــــــــــــﺎﻡ ﻣﻴـــــــــــﺸﻮﻯ
ﺑــــــــــــــﮕﺬﺍﺭ ﺑــــــــــــــﮕﻮﻳـــــــﻢ!
ﻛـــــــــﻪ ﺭﻭﺯﻫــــــــــــــــــــــﺎﻯ ﮔــــــــــــــــــــــﺮﻣــــــــــﺖ،
ﺳـــــــــــــــــــــــــــﺮﺩ ﮔـــــــــــــﺬﺷــــــــﺖ ....


نبودن ...


گمان میکردیم وقتی نباشم دلت میگیرد اما دیدم نه !
بدون من شادتری ، شلوغتری ، صدای قهقه خنده هایت تا اینجا هم شنیده میشود …
گویا من سد راهت بودم و تو دیگه آزادی..!!
این همه قدر نشناسی مبارک دلت !



" تو "

میخواهم چنـد خطـی بنویسم برای " تو "
.
" تو " ایـن کلمه ی دو حـرفـی که دنیای مـن شـده است !
.
ایـن " تو " فقط دو حـرف نیست . . .
" ت " : تمنـا
" و " : وجود
ایـن " تو " تمنای وجودت اسـت !
.
میـدانـی . . .
بار ها و بارها از خودم پرسیـده ام که چرا " تو ". . ؟ چرا " او " نـه ؟
از خـدا چـه پنهان . . . از تو پنهان نباشـد . . .
نمیـدانم چرا . . ؟
.
خوب " او " که " تو " نمیـشود
" او " غائب است . . . . اما " تو " مخاطب
" تو " مخاطب تمام ایـن چنـد خطـی های مـن . . .
" تو " ی عزیز. . . میشود مـن هم توی " تو " شوم . . ؟
نـه اوی " تو " . . ؟
میشود . . ؟
.
میگویم " تو " جان
دنیا که با مـن راه نمـی آیـد
" تو " کمــی با مـن راه بیـا
.
.
.
"باور کن چنـد قـدمـی میزنیـم ُ بقیـه راه را پرواز میکنیم"

چطور است؟


خاطره

شوخی شوخی میان و جاگیر میشن توی دلت ..
تبدیل به یه عشق عمیق میشن !!
ته نشین میشن توی قلبت ..
ولــــی ....
تو سکوت میرن !
سخته ، اما قشنگه ..
باید بلد باشی چطور با یه خاطره کنار بیای .. !!

شـــروعــی تـــازه

مدتـــهاســـت

دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد

تــو بیـــــــا

مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن .....!!


کــودکــانــه

دِلـــم چـِـه کــودکــانــه بَهــانــه ی تــو را میگیـــرد،

امـــا تــو بـــزرگـــانــه بِــه دِل نگیـــر…

فقـــط بگــــو : کــــودکـــ استـــ، نـِـمی فهمــد…

غرور

آدمی غرورش را خیلی زیاد ،
شاید بیشتر از تمام داشته هایش دوست میدارد !!!
.
حالا ببین اگر خودش ،
غرورش را به خاطر " تو "
نادیده بگیرد ،
چه قدر دوستت دارد !!
.
.
.

این را بفهم آدمیزاد !!!!


یک نفر

همه ماهر شده اند

یک نفر هزاران نفر را با هم دوست دارد !

اما من …

ناشیانه

به یک نفر دل میبندم

هزاران بار

تنها تورو دوست دارم

شايد تنها کسی نيستم كه دوستت دارم
اما ....
"كسی هستم كه تنها تورو دوست دارم"
.
.
.
.
.
و این
تنها تفاوتِ من با آدمای دور و بَرِته !

و تو نمیتونی بفهمی که چی میگم . . .


نفس

نفس هایم را بشمار . . .
" آنها را به قیمت دوست داشتنت از دست می دهم "
نه برای گذر عمر
گاهی وسط یک خیابان
سردت می شود ،
بغض می کنی
نفست می گیرد
فقط
.
.
.
برای دیدن کسی
که پیراهنش شبیه او بوده !
.
نفس هایم را پاره پاره می کنم

باز به یاد تو دوخته می شوند . . .


تنـــــهایی

تنــــهایی رو در تـــــنهایی تـــــجربه كنی بهتـــر از اینــه

كه تنـــــهایی رو

در كنـــار یكـــی دیگه تـــــجربه كنی ...!


خاطره

به سلامتی اونی که
آرزو بود....
نفس بود....
آرامش بود....
رویا بود....

ولـــی "خاطره" شد...!


همه دنیای منی

زن : دوستت دارم
شوهر : منم دوستت دارم
زن : ثابتش کن ، داد بزن تا همه دنیا بفهمن
شوهر : کنار گوشش زمزمه میکند دوستت دارم
زن : چرا آروم برام زمزمه میکنی ؟
شوهر : چون تو همه دنیای منی

چشم

من عمرم را با نگاه کردن در چشم مردم گذرانده ام،

چشم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد.


حسرت

وقتی کسی در کنارت هست
.
خوب نگاهش کن
به تمام جزئیاتش
به لبخند بین حرفهایش
به سبک ادای کلماتش
به شیوه ی راه رفتنش
نشستنش . . .
به چشمهایش خیره شو
دستهایش را به حافظه ات بسپار
.
.
.
گاهی آدمها
انقد سریع میروند

که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند . . .


کافه

کافه را دیده ای !!!
.
کافه های بین راه را میگویم
بوی نم وجب به وجبش را گرفته 
صندلی های تک نفره
چای جوشیده
کافی چی سرد و بی روح و بی رمق
روی بی انتــها تــریــن جادهای ایــن دنیا
در فضای معلق بدون هیچ پناهگاهی

"درست مثل دلم من"

همیشه تنها و نم کشیده 
از اشکهایی که روزگار برایم رقم زده
.
.
.

درد دارد زندگی . . .


آغوش

وقتی آغوشت را به روی آرزوهايم باز می كنی

آنقدر مجذوب گرمای وجودت می شوم

كه جز آرامش آغوشت

تمام آرزوهای خواستنی ديگر را از ياد می برم...

دوستت دارم !

فقط همين!


عکس...

گــــاهـــی عکســـی را مـــی ســـوزانیــــم
گـــاهـــی عکســـی مـــا را مـــی ســـوزانـــد
گـــاهـــی بـــا دیـــدن یــک عکـــس ســـاعــت هـــا گــریـــه مـــی کنیـــم
گــــاهــی هـــم ســـالهـــا بــا یـــک عکـــس زنـــدگــی مـــی کنیـــم

و ایــــن یعــنی زنـــدگــــــــی