غرور

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید! ؛

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر میگردد!،…..

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز...


كنارم بمان

خــوب ِ مــن ،
.
 همین جا درون شعرهایم بمان
.
 تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
.
 به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
.
 من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
.
 شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
.

 تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم . . . . . . . .



سايه

از ظهر تا دم غروب طول کشید
 دشتی را شخم زدم تا دفنش کنم
 بد عادت شده بود
 جلوتر از من راه می رفت تا زودتر به تو برسد
 سایه ام را می گویم



 که خواب دیده بود تو به دیدارش آمده ای ....

دو راهی

سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.

 گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی.

 و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی



زمستان


چه تلخ محاکمه میشوند پائیز و زمستان که برای جان دادن به درخت جان میدهند وچه ناعادلانه کمی انطرفتر همه چیز به اسم بهار تمام میشود.