دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید! ؛
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر میگردد!،…..
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز...

برچسبها:
غرور,
لب,
معشوق,
مطالب عاشقانه,
متن عاشقانه,
عكس عاشقانه,
فيلم,
اس ام اس,
sms,
عاشقانه ها,
ترانه,
ترانه هاي عاشقانه,
دلتنگي,
متن هاي دلتنگي,
عشق,
عاشق
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 16:36  توسط ناشناس
|
خــوب ِ مــن ،
.
همین جا درون شعرهایم بمان
.
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
.
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
.
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
.
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
.
تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم . . . . . . . .

برچسبها:
دست در دست هم,
كنار هم,
مزرعه,
كنارم بمان,
مطالب عاشقانه,
متن عاشقانه,
عكس عاشقانه,
فيلم,
اس ام اس,
sms,
عاشقانه ها,
ترانه,
ترانه هاي عاشقانه,
دلتنگي,
متن هاي دلتنگي,
عشق,
عاشق
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 16:34  توسط ناشناس
|
از ظهر تا دم غروب طول کشید
دشتی را شخم زدم تا دفنش کنم
بد عادت شده بود
جلوتر از من راه می رفت تا زودتر به تو برسد
سایه ام را می گویم
که خواب دیده بود تو به دیدارش آمده ای ....

برچسبها:
سايه,
سايه تنهايي,
سايه ها,
مطالب عاشقانه,
متن عاشقانه,
عكس عاشقانه,
فيلم,
اس ام اس,
sms,
عاشقانه ها,
ترانه,
ترانه هاي عاشقانه,
دلتنگي,
متن هاي دلتنگي,
عشق,
عاشق
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 16:30  توسط ناشناس
|
سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی.
و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی

برچسبها:
دوراهي,
دو راهي,
مطالب عاشقانه,
متن عاشقانه,
عكس عاشقانه,
فيلم,
اس ام اس,
sms,
عاشقانه ها,
ترانه,
ترانه هاي عاشقانه,
دلتنگي,
متن هاي دلتنگي,
عشق,
عاشق
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 16:23  توسط ناشناس
|
چه
تلخ محاکمه میشوند پائیز و زمستان که برای جان دادن به درخت جان میدهند
وچه ناعادلانه کمی انطرفتر همه چیز به اسم بهار تمام میشود.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 15:14  توسط ناشناس
|
ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت را
به رُخـم مـے کـشـنـد
چـه مـے دانـنـد . .
...
فـرهـادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم
و چـه شـب هـا کـه
خـواب ِ شـیـریـنـَت را نـمـے بـیـنـَم . . .

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 17:21  توسط ناشناس
|
صبر کن سهراب!
گفته بودی قایقی خواهم ساخت!
قایقت جادارد؟
من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم...

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 16:10  توسط ناشناس
|
وقتی دلم خسته میشود،
برایش از فردایی روشن میخوانم
بهیادش میآورم که چه دلهایی را از خستگی به درآورده!
وقی دلم خسته میشود،
مینشینم و برایش آرام نجوا میکنم
گرد و غبارش را با اشک میگیرم
و از شادی که در راه است، میگویم.
وقتی دلم خسته میشود،
دوست را صدا میزنم
و به خدایی که بزرگ است، میسپارماش...

( با تشكر از ترانه عزيز )
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 15:52  توسط ناشناس
|
همین که هستی
همین که لا بلای کلماتم
نَفَس میکشی
راه میروی
در آغوشم میگیری
... ...
همین که پناه ِ واژه هایم شده ای
همین که سایه ات هست
همین که کلماتم از بی "تو"یی
یتیم نشده اند
کافیست برای یک عمر آرامش ؛
باش!
حتی همین قدر دور

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 16:17  توسط ناشناس
|
زود باور بودم
من می دانم
نباید به حرف هایش دل خوش می کردم
نباید به نگاهش عادت می کردم
آخر...
... دلچسب بود حضور کوچکش در تنهایی بزرگم
عالی بود شعارهای کودکانه اش مثل فیلم های رمانتیک عاری از تلخی واقعیت
نباید به صدایش سازم را کوک می کردم
نباید به دلش قلبم را هدیه می دادم
آخر...
نو بود دستان خشکش در دستان آزادم
عجیب بود مردمک های چشمش مثل نوای گریه نوزادی پاک
زود باور بودم
من می دانم ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 15:58  توسط ناشناس
|